محمد خزائلى
18
شرح بوستان ( فارسى )
به حق بايد گفت : همچنان كه سعدى با تصنيف گلستان در نثر فارسى مبدع روشى تازه شده و ادب منثور پارسى را بلندآوازه ساخت و نويسندگان قرون بعدى را به تقليد و پيروى گلستان واداشت ، سخنور شيراز با نظم بوستان ، شيوهيى نوين در شعر پارسى ابداع كرده است كه استادان داستانسراى پس از او پيروى مثنوى بوستان را مايهء افتخار خود شناخته و قصههاى اخلاقى به سبك بوستان پرداختهاند . در زمان حاضر ، دو تن شاعر گرانمايه در داستانپردازى از پروردگان مكتب سعدىاند كه با حفظ اسلوب سخن استاد ، مقتضيات اجتماعى زمان را مرعى ميدارند و چه بسيار حكايات منظوم بديع ميسرايند و جهت ارشاد جوامع و افراد ، به گنجينهء پايندهء ادب پارسى ميسپارند . خلال گفتگو دربارهء فابلهاى لافونتن از شاعرهء نغزگفتار كه داستانهاى لافونتن را نظما و نثرا ترجمه كرده است ، سخن بميان آمد . سرايندهء داستانپرداز ديگر كه در انتخاب موضوع ، ابتكار و ابداعى وافى دارد ، شاعر گرانقدر « ابراهيم صهبا » است و اينك از جهت آنكه خوانندگان بدانند كه بوستان شيخ ، چگونه همچون مهر و ماه . همواره روشنگر سپهر ادبيات ماست و چگونه شاعران امروز ، از خرمن لطف سخن و دقت طبع استاد خوشهچينى ميكنند ، از هريك از آن دو شاعر كه نامشان مذكور افتاد ، قطعهيى هموزن و همشيوهء بوستان ، در اينجا نقل مىشود : از : نيره سعيدى بت چوبين بتى بود ، در خانهء بتپرست * كه بودش گراميتر از هرچه هست ورا همچو يزدان پرستنده بود * دل و جان به مهر وى آكنده بود بسى زر ناب و در شاهوار * كه ميكرد بر پاى آن بت نثار بسى خون حيوان كه در پاش ريخت * بسى در و مرجان ببالاش ريخت ولى عاقبت ، آن بت سنگدل * نشد زانهمه لطف و احسان خجل به الطاف حق آشنايى نداشت * خدا بود اما خدايى نداشت نه روزىرسان بود و نه كارساز * نه واقف ز سر و نه آگه ز راز